کد خبر: ۷۸۰۰۵۷
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۴ 15 September 2019
 
در خانه ی اهل بیت بسته نمی شود
Image result for ‫حسینه‬‎
گفتگو با حمیدرضا محمدی مسئول هیئت ساقی کوثر اراک
چای بعد از روضه را که آوردند، آن بالا، سمت راست منبر نشسته بود. از قبل قول و قرار مصاحبه را گذاشته بودیم. صدایم که کرد، رو به رویش نشستم و کلیتی از سوالاتم را مطرح کردم؛ سوالاتی که با هر کدام، حاج حمید داستان ما، عینک از چشم برمی داشت و دقیق تر می شد و شاید عمیق تر. چهل دقیقه گفت و گوی من با حاج حمیدرضا محمدی، با لبخند روی لبش، اشک‌هایی که ریخت و نگاهی که بیشتر بر زمین بود، همراه گشت و این چند خطی که می‌خوانید حاصل همان گفت و گوی ساده و شاید آرام ما با حمید رضا محمدی است. او که سال 1340 در روستای ده کوثر سربند متولد شده است و حالا سال های سال است که سر هیئت، هیئت ساقی کوثر، هیئت ده کوثری های مقیم اراک است. هیئتی که شاید تنها هیئت اراک باشد که فقط در حسینه مستقر است و با نماز جماعت شروع می شود و سخنرانی دارد و زیارت عاشورا و روضه و سینه زنی... و مزاحمتی برای هیچکس ایجاد نمی کند.
 شاید فرصتی باشد برای آشنایی با نمونه های موفق هیئت ها و مسئولینی که تلاش می کنند مراسم عزاداری خود را بدون مزاحمت برای همسایگان و شهروندان برگزار کنند. از همین رو به سراغ حمید رضا محمدی، مسئول هیئت ساقی کوثر، عل(ع) رفتیم.
از حاج حمید در خصوص نخستین باری که به هیئت رفته بود پرسیدم، اینجا اولین باری بود که عینک از چشم برداشت و معلوم بود که دارد در زمان سفر می کند تا به گذشته ها برگردد. چند باری سر تکان داد، از آن سر تکان دادن هایی که وقتی چیزی یادمان می‌اید و خودمان ناخودآگاه تاییدش می کنیم. "آره" ای گفت و برایم از اولین باری که هیئت رفته بود گفت: از اولین باری که به هیئت رفتم فقط در حد چند تصویر ذهنی از نوحه گوهای قدیمی، سینه زنی های قدیمی و مسجد قدیمی روستای مان به خاطر دارم و بیش از این به یاد ندارم. من سال دوم دبستان را در اراک تحصیل کردم و اولین بار که هیئت رفتم در روستا بود و دقیقا یادم نیست که چند ساله بودم. شاید چهار، پنج یا شش ساله.
به حاج حمید گفتم در طول همه‌ی این سال ها که در هیئت حضور دارید، کدام نوحه یا شعر را در مدح اهل بیت دوست دارید.
ما همان زمانی هم که در روستا بودیم، مداحان نوحه های سنتی می خواندند و خود من هم از این دست نوحه ها بیشتر می پسندم. الان هم که مسئول هیئت هستم، یک سری از بچه ها از من دلخورند که چرا اجازه نمی دهید ما نوحه‌ی شور و سبک های جدید بخوانیم. الحمدلله تا الان هم توانسته ایم، این موضوع را کنترل کنیم و در هیئت از نوحه های سنتی و سنگین استفاده کنیم. هیئت ما از هیئت هایی است که از کودک تا سالخوردگان را شامل می شود و آنطور نیست که مثل بعضی از هیئت ها فقط جوانان بیایند، به همین دلیل حس می کنم وقتی نوحه های سنگین و سنتی خوانده می شود، اعضای هیئت بهتر سینه می زنند.
به اینجا که رسیدیم نوحه را خواند:
سقای دشت کربلا، ابوالفضل/ سالار دست از تن جدا، ابوالفضل/ آب آوره در خیمه ها، ابوالفضل/ مرضای ما را ده شفا، ابوالفضل/ حاجات ما را کن روا، ابوالفضل
از او در خصوص حس و حالی که موقع شنیدن این نوحه دارد، پرسیدم، گفت: این نوحه راجع به حضرت ابوالفضل است و مداح هیئت ما، آقای ملکی، بعد از عزاداری های شب شش محرم به بعد این نوحه و دعا را می خواند که من این را خیلی دوست دارم و وقتی این دعا یا نوحه خوانده می شود بچه ها خیلی محکم و غیرتی و از ته دل سینه می زنند.
Image result for ‫یا ابوالفضل‬‎
برای منی که بارها و بارها این نوحه را در حسینیه شنیده بودم، خواندن و سینه زدن محکم عزاداران و صدا زدن نام ابوالفضل(ع) بعد از هر مصرع تداعی شد، این نوحه در هیئت ساقی کوثر، به مثل دم پایانی عزاداری است.
پرسیدم به کدامیک از ائمه و شهدای کربلا علاقه بیشتری دارید و با کدامیک ارتباط بیشتری برقرار می کنید که پاسخش به گمانم ناشی از ارادات خالصش بود: خب، ارادت من بر میگردد به حضرت ابوالفضل (ع)، شاید نتوانم دلیل خاصی برای عرض ارادات بیان کنم. فقط با تحقیق و پرس و جو و چیزهایی که پیرامون واقعه کربلا و وفاداری و خلوص نیت و ادب و برادری و مردانگی حضرت عباس شنیده ام، اردات بیشتری نسبت به ایشان دارم.
به اینجا که رسیدیم، گفت اگر اجازه هست من یک خاطره ای نقل کنم، استقبال کردم و گفت: یک روزی یکی از مداحان هندودری هماهنگ کرده بود که در حسینیه هیئت ما برای یک شب مداحی کند، وقتی که آمد و از حضرت عباس (ع) خواند، بچه های ما به قدری محکم و قشنگ سینه می زدند که بعد از پایان عزاداری، آن مداح به من گفت، تا امشب نه اینچنین سینه زن هایی دیده بودم و نه اینچنین سینه زنی را، که این نشان دهنده ی ارادت کل هیئت ما به حضرت ابوالفضل است.
از او در خصوص این که در همه ی این سال هایی که در هیئت بودید و خادمی کرده اید، آیا کرامتی یا معجزه ای هم از ائمه دیده‎اید،پرسیدم که گفت: ما بزرگترین کرامتی که از ائمه دیده ایم، ساخت همین حسینیه است. ما یک میلیون تومان پول داشتیم که شروع کردیم به ساخت حسینیه. انقدر هم از اطراف نخاله های ساختمانی در این زمین حسینیه ریخته شده بود که وقتی مامور شهرداری برای متر کردن زمین آمد، به شهردار جواب داد که این زمین خیلی وضع نامناسبی دارد و نمی شود متر کرد. ما با یک میلیون و دویست فقط توانستیم خاک این زمنین رابیرون ببریم تا آماده متر کردن بشود. در همین حین بچه ها، دو میلیون تومان به هیئت کمک کردند و تصمیم گرفتیم با این مبلغ شناژ بندی کنیم و فنداسیون را بریزیم و چادر بزنیم که هیئت در همین مکان مستقز شود. چرا که قبل از احداث حسینیه هیئت ما مکان مشخصی نداشت و هر شب در منزل یکی از اعضا بودیم. الحمدلله کار که شروع شد بچه ها مخصوصا از نظر نیروی انسانی پشت کار را گرفتند و تشویق کردند که ادامه بدهید و ما هم کمک تان می کنیم که واقعا همینطور هم شد. آماده شده بودیم برای اینکه فردا چادر بزنیم برای حسینیه که یک بنده خدایی آمد و گفت من یک آشنایی دارم که یک مبلغی پول کنار گذاشته برای کمک به مسجد محل خودشان که تصمیم گرفته یک مبلغ از آن را هم به حسینیه ما کمک کند. الان هم یاد آن روز می افتم موهای بدنم سیخ می شود و اشکم جاری می شود.ما اصلا آن آقای خیر را نمی شناختیم، حتی آن واسطه هم در اراک زندگی نمی کند و ساکن تهران است. ایشان در آن زمان 5 میلیون تومان به ما کمک کرد و با آن پول آهن خریدیم و سقف حسینیه را هم زدیم. پروسه ساخت حسینیه از زمانی که با یک میلیون توما شروع کردیم تا زمانی که فرش را انداختیم و میکروفون را روشن کردیم، چهار ماه طول کشید. افرادی که اینجا و برای ساخت حسینیه کار کردند، هیچکدام این کاره نبودند. ما روز داشتیم که 65 نفر در ساخت حسینیه مشغول به کار بودند.
یک خاطره دیگر از کرامات ائمه این است که ما برای گاز کشیدن به حسینیه جلوی حسینه را کندیم. کنار حسینه ما هم یک ترانس قوی و قدیمی برق وجود دارد که در زمین خود حسینیه هم واقع شده است. با بچه های اداره برق که صحبت کردیم، آن ها گفتند که وقتی میخواهید زمین را بکنید خیلی مراقب باشید چرا که ان زیر سه چهار تا کابل قوی هست، مراقب باشید که آن ها را زخمی نکنید. چهار، پنج نفر آن شب حضور داشتند که کمک ائمه را به عینه دیدند. ساعت یازده ما به سه کابل رسیدیم که این سه کابل را خیلی خوب و تمیز کنار زدیم و از آن ها رد شدیم و رفتیم پایین تر ، ما هم بی اطلاع که نگو کابل اصلی پایین تر است. ما فردا چک داشتیم و پولی هم در بساط نداشتیم که به معمار حسینیه گفتیم پول داری به ما بدهی چک را پاس کنیم، که گفت بله و ما رفتیم خیابان جهرم از گاوصندوق مغازه ی معمار پول بیاوریم.به جهرم که رسیدیم دیدیم برق رفت. همین که برق رفت، گوشی من زنگ خورد و گفتند خودت را سریع به حسینیه برسان. در مسیر دیدیم جهرم برق نیست، آیت الله غفاری برق نیست، دروازه شهرجرد برق نیست، نزدیک حسینیه هم آمدیم برق نبود.  به حسینیه که رسیدیم دیدم بله، دیوار سوخته. کمک ائمه اینجاست که دست یکی از بچه ها که مشغول کار بودند دیلم بود و دست نفر دیگر هم کلنگ بود. کسی که پایین بود می گفت من که با دیلم زدم، نوبتم تمام شد و آمدم بالا و نوبت کسی بود که کلنگ می زد، با اولین کلنگی که زد، آتش بالا زد. بچه های حوادث که آمدند، معتقد بودند که ما داریم دروغ می گوییم که کسی آسیب ندیده از این حادثه و شما می ترسیم بگوییم که کسی دچار حادثه شده است. آنها معتقد بودند که امکان ندارد با کلنگ به کابل برق 25 کیلووات ضربه بزنید و هیچ اتفاقی نیفتد. این ها معجزاتی بود که ما در ساخت حسینیه دیده ایم.
سوالاتم را از قبل مرتب کرده بودم، یکی از سوالات در خصوص توصیه به هیئت داران و عزاداران بود که وقتی پرسیدم با خضوع خاصی گفت: من کسی نیستم که بخواهم توصیه ای به دیگران بکنم. متاسفانه عزاداری ها یک مقدار از آن اصالت و مذهبی بودن خودش فاصله گرفته به سمت خرافات رفته است. ما شاید جزو معدود هیئاتی هستیم که چلچراغ نداشتیم و نداریم. یا مثلا در خصوص نوحه های جدید باید بگویم بعضی از این ها ترانه هستند، ریتم آن ها شبیه ترانه هستند در صورتی که عزاداری نباید اینگونه باشد.
Image result for ‫یا ابوالفضل‬‎
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار