نامه ای برای حماسه آفرین كربلا
تابناک: کدام خورشید در دلت می وزید که تمام شبها را یک تنه به مبارزه طلبیدی ؟ کدام دریای عطش در تو جاری بود که فرات هم پاسخگوی تشنگی ات نبود؟ تو در کدام ارتفاعی که هیچ بحری تا گلویت ارتفاع نیافت؟ تو در کدام باران باریدی، از کدام ابر مقدس، که جهانیان نام تو را بر لب ترانه می کنند؟ تو ازکدام آسمان آمدی که روح بلند تو را هیچ قصیده ای گنجایش نیست؟
کد خبر: ۲۲۷۶۵۶
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۰۶ 10 May 2016

به گزارش تابناک مرکزی، همزمان با سوم شعبان سالروز میلاد با سعادت سکاندار کشتی نجات بشریت امام حسین علیه السلام دل نوشته ای تقدیم به مخاطبان می شود.

آسمان در گلویم زندانی است، دلم از مژه هایم جاری است و چشمهایم در لحظه تاریخ، بی تو باریده است. درمن، تمام بتهای تاریخ شکسته است، هر چند بت پرستان مدرن هر لحظه بتی را علم می کنند.

دلم، این" حسین آباد"، دیریست که بهانه تو را می گیرد و نامت را عاشق شده است. دلم برای تو تنگ شده است، نه از آن جهت که دردی دارم، بلکه بدان علت که بی دردی جهان، جوانی ام را پیر می کند. جهان دوباره نام تو را می طلبد و کربلایت را تا سر بریده ات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آینه در آینه نفست پژواک شود.

من، نه تو را زنجیر می زنم و نه برسینه می کوبم، بلکه تو را عاشقم تا دستم را بگیری و پس کوچه های روشن زندگی را راهنمایم باشی. نام تو خورشیدی است که زمین با تمام کوههایش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه می گریم و نه می خندم، می گریم برچشمهایم که جز تو را دیده است و می خندم به اشکهایم که جز به دنبال تو دویده است. از تو همان"هیهات من الذله" کافیست، تا جهانی را شاه چراغ باشد و تمام درهای بسته را شاه کلید، و تمام زمینهای سرد را آفتابی که حیات را برویاند.

 راستی تو در آن ظهر مقدس و گرما ریز، که هزار صبح تا قربانگاهش دویده اند، چه دیدی که نازکای گلویت هزار تیغ کج آیین را پاسخی درست شد؟ تو در آن خاک آسمانی، آن گودال سربلند چه چیز را تماشا شدی که سرشارتر از همیشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آیه آیه باریدی؟ توچه دیده ای که عاشق تر از همیشه خدا را رصد شدی؟ کدام جام ، سیرابت می کرد که دجله و فرات حقارت خود را گریستند و تا لبهایت بالا نیامدند؟

 کدام خورشید در دلت می وزید که تمام شبها را یک تنه به مبارزه طلبیدی ؟ کدام دریای عطش در تو جاری بود که فرات هم پاسخگوی تشنگی ات نبود؟ تو در کدام ارتفاعی که هیچ بحری تا گلویت ارتفاع نیافت؟ تو در کدام باران باریدی، از کدام ابر مقدس، که جهانیان نام تو را بر لب ترانه می کنند؟ تو ازکدام آسمان آمدی که روح بلند تو را هیچ قصیده ای گنجایش نیست؟

 راستی، هنوز دوبیتی های چشمانت را چوپانان از هفت بند نی لبک خویش در دشت می بارند، و گلها به یاد تو از زمین، سرخ رو می رویند. هنوز دریاها به یاد عطشانی تو، کف برلب و موج خیز تا ساحل می آیند تا درپایت بیفتند. هنوز کوهها، پژواک "هل من ناصر" تو را به هم هدیه می دهند، و سنگدلی مردان بوزینه باز را نفرین می شوند.

ای مرد، ای حماسه ترین مرد، که ذکر نامت کافی است تا تمام پرندگان یکجا نشین کوچ را تجربه کنند که یادت کافی است تا تمام میکده های منجمد جهان به خروش در آیند، که زلالی ات دریاها را شرمنده ترین خواهد کرد، و چشم ها در نبودنت از سکوت سرشارند، نام تو دهن به دهن می گردد و جهان شیرین می شود.


می نویسم عشق و بی تردید می خوانم جنون

هرکسی دیوانه تر السابقون السابقون

می نویسم عشق و بی تردید می خوانم حسین

عاقلان دانند لکن اکثرا لایعقلون

این سرشت ماست؛ از خاکیم، خاک کربلا

سرنوشت ماست پس انا الیه الراجعون

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار