پایه تحصیلی چهارم ابتدایی را در اول مهر ماه سال۱۳۵۲ و در دبستان عراقیه ثبت نام نمودم در آن سال سپاهی دانش روستای عراقیه جناب آقای خداداد داودی بود . ایشان اهل شهرستان مسجد سلیمان و از طایفه بختیاری بودند او جوانی جدی و سخت گیر در امر تدریس و نظم و انضباط دانش آموزان بود او می بایست پنج پایه تحصیلی از اول تا پنجم ابتدایی به تعداد ۲۶ دانش آموز را اداره نماید .
کد خبر: ۱۰۴۴۸۷۳
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۱۷:۳۱ 15 May 2022

به نام خدا

روزی روزگاری

خاطرات غلامعباس حسن پوررزمنده دفاع مقدس-فراهان

قسمت پنجم

پایه تحصیلی چهارم ابتدایی را در اول مهر ماه سال۱۳۵۲ و در دبستان عراقیه ثبت نام نمودم در آن سال سپاهی دانش روستای عراقیه جناب آقای خداداد داودی بود . ایشان اهل شهرستان مسجد سلیمان و از طایفه بختیاری بودند او جوانی جدی و سخت گیر در امر تدریس و نظم و انضباط دانش آموزان بود او می بایست پنج پایه تحصیلی از اول تا پنجم ابتدایی به تعداد ۲۶ دانش آموز را اداره نماید .

همکلاسی های من در پایه ی چهارم ابتدایی .

داود مشهدی محمد آقا ، صفر عمو احمد ، داود مشهدی علی اکبر فشکی ، محمود عمو محمد غلامرضای مشهدی شعبان و مرتصی مشهدی کریم که ایشان سال سوم ابتدایی را در شهرستان گنبد کاووس گذارنده بود.

لازم به ذکر است که برادر ایشان آقای صفر علی عراقیه آن زمان مامور ژاندارمری در شهرستان گنبد کاووس بود .

ایشان در سال ۱۳۶۱ به شهادت رسید.

روحش شاد باد

من در آن سال دانش آموز متوسط به بالایی بودم .

البته از نظر نظم و انضباط دانش آموز خوبی نبودم روزی از روزها مشق خود را ننوشته بودم آقای داودی مرا بازخواست کرد و گفت چرا تکالیف خود را انجام نداده ای ؟

بهانه آورده و گفتم دفتر مشقم در حاصارمان یعنی حیاط منزلمان بوده و برگه های آن دفتر را چپش خورده است .

در روستای عراقیه به بزغاله و بره ی سه و چهار ماهه چپش می‌گویند .

ایشان چوب ترکه ای در دست داشت و آن ترکه چوب را به دست برادرم غلامحسین که کلاس اول دبستان بود داد و گفت به کف دست من بزند و ایشان هم نامردی نکرده !

و چند ضربه محکم به کف دستم زد و اشکم را جاری کرد .

هنگامی که ساعت یازده و نیم صبح مدرسه تعطیل شد و به خانه بازگشتم اول برادرم غلامحسین را با یک لگد به آخر اتاق شوت کردم و ایشان هم گریه کرد و به پدرم که از صحرا به منزل برگشت شکایت کرد .

توضیح برادرم غلامحسین در دفاع مقدس سال ۱۳۶۲ به شهادت رسید . روحش شاد

روز بعد که به مدرسه رفتم آن روز از ترس تنبیه تکالیف خود را نوشته بودم و معلم مرا تشویق کرد بعد از ظهری بود که مادرم در حال پاک کردن کله پاچه ی گوسفند بود، پدرم گفت به مدرسه برو و به آقای داودی بگو که شام تشریف بیاورند منزل ما .

رفتم و به ایشان گفتم : آقا اجازه ؟

بابام گفته شام تشریف بیاورید منزل ما.

ایشان قبول کرد و گفت برو از قول من به پدر و مادرت بگو از شما تشکر می کنم و برای شام خدمت می رسم .

آقای داودی اول شب به منزل ما آمد .

مادرم سفره را روی کرسی پهن کرده کله پاچه و آب کله را درظروف مسی در وسط سفره چید .

و مقداری ترشی فصل در کنار آن گذاشت و یک پارچ ترشی شیره شیره که نوشابه سنتی بود هم گذاشت .

بشقاب آقای داودی را پر از گوشت کله و زبان کرد و با خیار ترش تزیین نمود .

شیره شیره شربتی است که از مخلوط آب انگور و سرکه که جوشیده می شود و الکل آن از بین می رود ساخته می شود .

پدرم قبل از شام پرسید درس عباس ما چطوره ؟ و ایشان گفت بد نیست و باید ّبیشتر تلاش کند .

بعد از شام مش قاسم حاج حسین آقا به منزل ما آمد و ایشان آن سال قصد داشت که در امتحانات بزرگسالان شرکت کرده و سیکل خود را بگیرد . به پایان دوره راهنمایی سیکل می گفتند

او با آقای خداداد داودی آن شب را مشغول تمرین درس ریاضی شد و تا آخرشب ادامه داد .

فردای آن روز که برف سنگینی آمده بود و کوچه ها مملو از برف شده .

کمی دیرتر به مدرسه رسیدم دانش آموزان در کلاس درس حاضر و سر جای خود نشسته بودند درب کلاس را باز کردم و گفتم آقا اجازه ؟

سپاه دانش با غیض گفت : چرا دیر به مدرسه آمده ای ؟

برو با پدرت بیا .

به منزل برگشته و با پدرم به مدرسه مراجعه کردم سپاه دانش در انظار پدرم چند ضربه ترکه چوب به کف دستم زد و گفت برو سر جایت بشین بار آخرت باشه که دیر به مدرسه میرسی .

ظهر که به خانه برگشتم با گریه به پدرم گفتم من دیگه به این مدرسه نمی‌رم .

از اینکه مرا در مقابل دیدگان پدرم تنبیه کرده بود ناراحت و آزرده خاطر بودم . مادربزرگم خاله گلزار مرا دلداری داد و گفت پسرجان اشکالی نداره

چوب معلم گله

هرکی نخوره خله !

گفتم برو ببینم بابا تو دیگه چی میگی برای خودت؟! هرکی نخوره خله !

با بغض در گلو گفتم سپاهی دانش دیشب شام کله پاچه ما را خورده و قوی شده زورش را سر من خالی

می کنه !!

بالاخره مرا راضی کردند که فردای آن روز به مدرسه بروم در آن سال بچه ها درس نقاشی را از روی عکس شاه با استفاده از کاغذ کاربن بر روی برگه ی دفتر نقاشی خود کپی و رنگ آمیزی نموده و به معلم خود ارائه و نمره می گرفتند .

دانش آموزان کاغذ کاربنی را بین ورق دفتر خود و عکس خاندان پهلوی که در اول کتاب های درسی چاپ شده بود می گذاشتند و از روی عکس ها با خودکار خط می کشیدند تا بر اثر فشار نوک خودکار خطوط آن روی کاغذ کپی گردد .معلم از این ترفند دانش آموزان خبر نداشت.! یک روز متوجه قضیه شد و کل دانش آموزان را تنبیه کرد و گفت اگر آموزش و پرورش بفهمد و به گوش ماموران دولتی برسد من و شما ها را به سختی مجازات خواهند کرد و دستور داد عکس های مخدوش خاندان پهلوی را طوری از کتاب های درسی   جدا کنیم تا به ورق های کتاب آسیب نرسد .

همچنین آقای داودی ورزشی به نام الک دولک توپی را به دانش آموزان عراقیه آموخت .

الک دولک توپی با استفاده از یک چوب یک و نیم متری و توپ لاستیکی کوچکی به نام توپ پشمی و با دو تیم چند نفره اجرا می شود و بازی مفرح و پر جنبشی

می باشد .

نام اصلی این ورزش کریکت است که در قدیم ورزش اصلی کشور انگلستان بوده است . قدیمی های شهر مسجد سلیمان احتمالا این ورزش را از کارکنان انگلیسی شرکت نفت مسجد سلیمان که در قدیم درآن منطقه حضور داشته اند آموخته بودند .

این ورزش در پاکستان و هند طرفداران زیادی دارد .

در اواخر سال تحصیلی ۵۱ - ۵۲ آقای داودی خودنویسی که از اداره آموزش و پرورش هدیه گرفته بود را گم کرده بود و خیال می کرد که دانش آموزان آن خود نویس را دزدیده‌ اند و به خاطر همین کل دانش آموزان را تا سه روز تنبیه کرد و هنگامی که دوران سربازی اش تمام شد و به شهر خود مراجعه نمود ، خودنویس را در آستری کت خود یافته و طی ارسال نامه ای به حسین عمو محمد علی ساروقی از دانش آموزان عراقیه عذرخواهی نموده بود .

پایه ی چهارم ابتدایی را با معدل پانزده و هفتاد و پنج صدم قبول شدم

خاطره ادامه دارد ‌…

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار